خرید بک لینک
#چند_خط_کتاب از عشق باید سخن گفت٬ همیشه از عشق باید سخن گفت. عشق در لحظه پدید می آید٬ دوست داشتن در امتداد زمان. این اساسی ترین تفاوت میان عشق و دوست داشتن است. عشق معیار ها را در هم می ریزد؛ دوست داشتن بر پایه ی معیارها بنا می شود. عشق٬ ناگهان و ناخواسته شعله می کشد؛ دوست داشتن از شناختن و خواستن سرچشمه می گیرد. عشق٬ قانون نمی شناسد٬ دوست داشتن٬ اوج احترام به مجموعه ای از قوانین عاطفی است. عشق فوران می کند چون آتشفشان و شره می کند چون آبشاری عظیم؛ دوست داشتن جاری می شود چون رودخانه ای بر بستری با شیب نرم. عشق ویران ساختن خویشتن است؛ دوست داشتن٬ساختنی عظیم. عشق٬ دق الباب نمی کند٬ مؤدب نیست٬ حرف شنو نیست٬ درس خوانده نیست٬ درویش نیست٬ حسابگر نیست٬ سر به زیر نیست٬ مطیع نیست... . عشق دیوار را باور نمی کند٬ کوه را باور نمی کند٬ گرداب را باور نمی کند٬ زخم دهان باز کرده را باور نمی کند٬ مرگ را باور نمی کند... عشق٬ در وهله ی پیدایی٬ دوست داشتن را نادیده می گیرد٬ پس می زند٬ له می کند و می گذرد. دوست داشتن نیز٬ ناگزیر٬ در امتداد زمان٬ عشق را دود می کند٬ به آسمان می فرستد٬ و چون خاطره ای حرام٬ ف

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

#چند_خط_کتاب شاید این قهرمان ها نیستند که به دلیل قهرمان بودن٬ تن از چنگ مجموعه ای مخاطرات بیرون می کشند٬ بل آن ها که به هر دلیل تن از چنگ مجموعه ای مخاطرات می کشند٬ قهرمان «لقب» می گیرند. چه بسا قهرمانان که در آستانه ی «شدن»٬ گرگی سبکبال به ایشان سلام کرده است٬ و با این سلام٬ ایشان را به دنیای از یاد رفتگان رانده است. چه بسا قهرمانان که نامشان را هیچکس نشنید٬ چرا که نشد تن از معرکه به در برند و توان بالقوه ی خویش را شفافیتی عینی بخشند؛ و به هر حال٬ قهرمان های منفرد٬ قهرمان های کوچک اند... . کتاب: #آتش_بدون_دود نویسنده: #نادر_ابراهیمی کتاب اول(گالان و سولماز) ٬صفحه ۵۷

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

#چند_خط_کتاب تنها عشق است که می تواند شقاوت را تکیه گاه خویش کند. تنها عشق می تواند بی رحمانه نگاه کند و فروتنی را به مسخره بگیرد. عشق٬ مثل انقلاب است٬ خنجرش را که زمین بگذارد٬ دیگر چیزی نیست. کتاب: #آتش_بدون_دود نویسنده: #نادر_ابراهیمی کتاب اول(گالان و سولماز) ٬صفحه ۴۰ انسان وقتی انسان است که خودش را معیار همه چیز نداند٬ و باور کند که خیلی ها ممکن است خیلی چیزها را بهتر از او بفهمند. کتاب: #آتش_بدون_دود نویسنده: #نادر_ابراهیمی کتاب اول(گالان و سولماز) ٬صفحه ۱۱۱ بدبخت آن کسی است که از میان تاریکی و رختخواب نرم بیرون می آید تا مردم را رهبری کند٬ و بدبخت تر آنها که چنین کسی را به عنوان رهبر و بزرگتر خود بر می گزینند. کتاب: #آتش_بدون_دود نویسنده: #نادر_ابراهیمی کتاب اول(گالان و سولماز)٬ صفحه ۱۵۳ وقتی ترسوها به جبهه می آیند و نبرد را می پذیرند٬ شک نباید کرد که پشت جبهه خطر بزرگتری وجود داشته است. کتاب: #آتش_بدون_دود نویسنده: #نادر_ابراهیمی کتاب اول(گالان و سولماز)٬ صفحه ۱۵۶ مردی که ناگهان درهم می شکند٬ می کوشد با توسل به تاریخ٬ به شعار٬ حتی به افسانه خود را بر پا نگه دارد

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

#چند_خط_کتاب

روزگاری٬ غربیه ای را دیدم که در صحرا گم شده بود. دانستم و از او پرسیدم که کجا می خواهد برود. گفت که می داند که به کجا می خواهد برود. باور می کنی غربیه در این صحرا مرد٬ حال آنکه در نزدیکی او٬ چوپانی گله اش را می چراند؟

اشتباه کردن گناه نیست٬ بر سر اشتباه پای فشردن٬ جرم است.


کتاب: #آتش_بدون_دود

نویسنده: #نادر_ابراهیمی

کتاب دوم(درخت مقدس)٬ صفحه ۱۷۱

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

#چند_خط_کتاب در کنج خانه٬ حرف از سفرهای هولناک زدن٬ کار مردان نیست. یا نگو یا بکن آنچه را می گویی. هیچ سگ گله ای زمانی که زوزه ی شب شکافش را به اعماق دور می فرستد٬ گرگ را تهدید نمی کند؛ گرگ را به مهمانی مرگ دعوت می کند. گرد تفنگ را که گرفتی و برقش انداختی٬ دیگر حق نداری کنارش بگذاری. مردم مضحکه ی تهدید کنندگان بزدل نیستند. گوش٬ احترامی دارد. وقتی شنید که فریاد می زنی «من فردا به جنگ می روم»٬ این دشنام به گوش است که بشنود «من پشیمان شده ام.» کتاب: #آتش_بدون_دود نویسنده: #نادر_ابراهیمی کتاب دوم(درخت مقدس)٬ صفحه ۲۷۳

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

#چند_خط_کتاب

روزگاری پسری بر گونه ی پدر خویش سیلی زد. صورت پدر چرخید٬ رشته ای از موی پدر روی پیشانی ریخت و اشک به چشمانش آمد.

و پسر٬ پس از آن خود را به دار آویخت٬ صورت سیلی خورده ی پدر٬ صورتی نبود که تحمل پذیر باشد٬ یا از یاد رفتنی.


کتاب:#آتش_بدون_دود

نویسنده: #نادر_ابراهیمی

کتاب دوم(درخت مقدس)٬ صفحه ۲۷۹

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

#چند_خط_کتاب آن لحظه ی خطیر عشق است که انسان را به اوج می رساند٬ یا به حضیض می کشد. «اگر عاشق صادق منی٬ چنان باش که من می خواهم» یک روی سکه ی عشق است٬ و «اگر عاشق صادق منی٬ همان باش که باید باشی» روی دیگر این سکه. «اگر عاشق راستین منی٬ تمام٬ در خدمت من باش» یک غزل از غزل های عاشقانه ی عشق است٬ و «اگر عاشق راستی منی٬ در خدمت همان آرمانی باش٬ که تو را عاشق شدن آموخت» غزل دیگری از دیوان بزرگ عشق. «تو را همانگونه که هستی٬ عاشقم» یک جمله از دفتر عشق است٬ و «تو را زمانی عاشقم که یکپارچه خمیر نرمی در دستهای من باشی» جمله ای دیگر... . عشق٬ این هجوم بی محاسبه می تواند تو را برای وصول به عشقی بزرگتر و باز هم بزرگتر٬ به جنبشی ساحرانه وا دارد و تا نهایت «انهدام خود در راه چیزی فراسوی خود» پیش برد٬ و می تواند به سادگی زمین گیرت کند٬ و به خاک سیاهت بنشاند و از تو یک برده ی مطیع و امر بر و ضد جنبش بردگان بسازد... . کتاب: #آتش_بدون_دود نویسنده: #نادر_ابراهیمی کتاب سوم(اتحاد بزرگ)٬ صفحه ۶۹و۷۰

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

#چند_خط_کتاب انسان خوب هر جا دشمنی داشته باشد٬ دوستی هم دارد٬ و هر جا دوستی داشته باشد٬ بی شک دشمنی هم دارد. من مرغ خانگی٬ دار قالی٬ دیرک چوبی نیستم تا دشمنی نداشته باشم. من رذل و موذی و حیله گر نیستم تا دشمنی نداشته باشم. اگر بی دشمن بمانم٬ تنها دلیلش این است که هدفم را از یاد برده ام؛ چرا که هیچ هدف بزرگی وجود ندارد که دشمنان حقیری نداشته باشد... . کتاب: #آتش_بدون_دود نویسنده: #نادر_ابراهیمی کتاب سوم(اتحاد بزرگ)٬ صفحه ۱۱۹

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

دارد دل و دین می برد از شهر شمیمی افتاده نخ چادر او دست نسیمی تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم با دست خودش داده اناری به یتیمی حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را بخشیده به همسایه، چه قران کریمی در خانهء زهرا همه معراج نشینند آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم می سوخت حریم دل مولا چه حریمی آتش مزن آتش در و دیوار دلش را جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی حالا نکند پنجره را وا بگذاریم پرپر شود آن لاله زخمی به نسیمی #سید_حمید_رضا_برقعی

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

#چند_خط_کتاب غم قانع نیست. هر چه مدارا کنی٬ ستیز می کند٬ هر چه عقب بنشینی٬ پیش می آید٬ هر چه خالی کنی پر می کند٬ هر چه بگریزی تعقیب می کند٬ چون که بنشانیش٬ می نشیند آرام٬ چون پر و بال دهی او را می پرد٬بسیار. غم بیشتر خواه است و سیری ناپذیر. در طلب حیاتی وسیع و وسیع تر٬ جمیع ابزار هایی را که در دستش قرار بدهی به کار می گیرد٬ می برد٬ می تراشد٬ سوراخ می کند٬ می شکند٬ می سوزاند٬ ویران می کند٬ و در سرزمین های تازه به دست آورده٬ خیمه و خرگاه برپا می دارد. غم٬ جوع غم دارد. می بلعد٬ آماس می کند و بزرگ می شود. آن سان که می بینی حتی به سراسر وجود تو قانع نیست. از تو فراتر می رود و چون آوازی یأس آور و دلهره انگیز در فضای گرداگرد تو طنین می اندازد. فرزند تو افسرده می شود تنها به خاطر آنکه تو افسرده ای. در عین حال٬ غم مهار شدنی است. به قدرتی که تو برای سرکوب کردنش به کار می بری احترام می گذارد. از این قدرت می ترسد٬ عقب می نشیند٬ مچاله می شود٬ در خود فرو می رود٬ کوچک و کوچک تر می شود٬ چون ابری ناچیز٬ در آسمان پهن آور روح تو٬ کنج دنجی را می پذیرد٬ و التماس می کند:« بگذار اینجا بمانم! برای روز مبادا

برچسب: نویسنده: کیارش جعفری تاريخ: جمعه 29 بهمن 1395 ساعت: 21:33

صفحه بندی